|
|
علی تنهاست |
|
|
از کسی سخن می گويند که سالهاست همچون بيگانه ها می خواهند فراموشش کنند و در ذهن ها نيز نامی از او به جا نماند ، آری اين روزها در رسانه ملی از بزرگ مردی سخن گفتند که دراين زمانه چه تنهاست ، تعجب کردم اما ... باز 29 خرداد و باز روزی که نمی دانم چه کنم و چه بگويم ... يه روز دير شده اما خيلی دير نيست ! سالروز درگذشت شهادت گونه ی استاد فرزانه ، روشنفکر با ايمان ، دکتر علی شريعتی را گرامی می داريم . باشد که ابتدا او را بشناسيم و سپس تلاش کنيم تا پيرو راهش باشيم ...
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 21:19  توسط parsa |
|
||
|
|
خاطره |
|
|
انديشه تو، قامت توست با قامت کوتاه، از درون بيرون را و از بيرون درون را نمی توان ديد ... يک خاطره :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سرو کوهی دام گرم يادآوری يا نه من از يادت نمی کاهم ... |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 22:21  توسط parsa |
|
||
|
|
بدرود با دانشگاه |
|
|
به نام يکتای بی همتا سال آخر دانشگاه ، ماه آخر ، هفته آخر ، روز آخر ، ساعت آخر.... چقدر آخر ، تمام ، پايان ، و هزاران خاطره ... تلخ ، شيرين ، زيبا و گاه ..... گذشت ، به همين سادگی 4 سال گذشت ، جوان 19 ساله اکنون 23 سال دارد ، نمی دانم هنوز از جوانی در وجودم خبری هست يا نه ؟؟؟!!!! روز اول دانشگاه را هيچگاه از ياد نخواهم برد ، ساعت 8 صبح ، کلاس فيزيک 1 ، استاد .....، گفته بودند بايد قبل از استاد در کلاس حاضر باشم ، مرتب و آماده ، يک دانشجو شده بودم !!! ، ساعت 7:30 در کلاس 248 دانشکده فنی نشسته و منتظر آمدن استاد بودم . چه روزی بود آن روز... . روز آخر دانشگاه را نيز هيچ گاه از ياد نخواهم برد ، 12 خرداد 87 ، دانشکده آنسانی ، دفتر کانون .....، دوستانی که دير به دستشان آورده بودم اما احساس می کردم سالهاست درکنارشان بوده ام ، ساعت 6:30 بعد از ظهر ، از اردوی پايانی دانشگاهمان بازگشته بوديم ، همه اندوهی در نگاهمان بود ، امان از اين دل که چه بی طاقت است ، تاب نياورد ، اشکها بودند که از آن لحظه به بعد خود نمايی می کردند ... نتوانستم دوام بياورم ، اما خود را نيز کنترل می کرم ، در ميان بغض و اشکهای پنهانم ، ديگران را دلداری می دادم ، اما وای از درون من که داشتم منفجر می شدم ... آری گذشت ، برای من روزهای دانشگاه پر بود از خاطره ، تک تک لحظه هايش را دوست دارم ، دلهره امتحانات که البته هنوز يکی از آنها در اين روزها برايم باقی مانده ، شيرينی نمره های لب مرز و مزه ی تلخ افتادن ها ( که البته يک بار تجربه اش کردم ) ... دير رسيدن ها ، ترس از مشروطی ، .... و هزاران خاطره ای که ذهن من همچون لوحی تمام آنها را ثبت کرده . در اين روزهای پايانی ، آنچه که بر غمم افزود ، غم خواهر نازنينم بود که هنوز نيز رنجم می دهد ، طاقت ديدن اندوهش را ندارم ، مدتی است به چشمانش نگاه نمی کنم ... با احساسی عجيب به دانشگاه بدرود می گويم به اميد روزی که بگويند بازگرد ، ارشد قبول شده ای!!!!!! اين رسم روزگار است که سلام ها مقدمه ای هستند برای خداحافظی.... خداحافظ روزهای خوب دانشگاه |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 22:29  توسط parsa |
|
||
|
|
هوالباقی |
|
|
هوالباقی
اين روزها چقدر تاريک است ... در ميان خستگی خويش از زمانه ، آن چه بر حجم اندوهم افزود ديدن رخت عزا بر تن يگانه خواهرم بود ، چشمانم به سنگينی اشکهايش نگريست ، ديگر چيزی نديدم ... سياهی تنها رنگی بود که فهميدم ، کاش نبودم ، کاش خواهرم را هيچگاه در عزای عزيزش نمی ديدم ... به اشکهای پاکش سوگند که برای دوباره خنديدنش جانم را هم فدا می کنم ...
تقديم به خواهر خوبم : مهربانترين من ، چشمهای اندوهگينت برای من دنيای غم شده است ، غم درونم را به باد سپرده ام و غمت را به جان می خرم تا غمی در وجودت نماند ... تا ابد دوست می دارمت ...
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:44  توسط parsa |
|
||
|
|
|
|
|
مبر ز موی سپيدم گمان به عمر دراز جوان به حادثه ای پير می شود گاهی """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" آنگاه که درميابی طلوعی را که ناظرش بوده ای ، برای ديگريست ، غروب را می فهمی ... پارسا ايرانی
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:43  توسط parsa |
|
||
|
|
طلوع |
|
|
چشمهايم را پس از طلوع آفتاب می گشايم ، به ديدن عادت می دهم ، به نور ، به فهميدن آنهايی که می درخشند ، به فهميدن بازتابها ... بر می خيزم ، چشمها از من نشانی آنها را می خواهند ، تأملی می کنم ، کجايند ؟؟!! « بگرديد ، اين وظيفة شماست که آنها را بيابيد ! » ، اين پاسخ من است به سوالی که خويش نيز جوابش را نمی دانم !!... حال که من کم آورده ام ، بايد برای يافتن پاسخ جستجو کنم ... همچون روزهای قبل آمادة رفتن می شوم ، اما متفاوتم ، امروز می روم تا ببينم ، بيابم ، و در يک جمله « کم نياورم » !!. ؛ کجا ؟؟!! بايد ابتدا بياموزی که ببينی ! من که می بينم !! ؛ نه تو نمی بينی ، اين چشمان تو هستند که اطراف را می فهمند ، جسمها را می يابند و ... پس چه کنم ؟؟؟!! ؛ « ببين » ... ديدم ، ديدم ، من نور خورشيد را ديدم !! وای تو چقدر باهوشی!!!!!! تو نمی بينی ، تو بايد ابتدا خورشيد را ببينی ، نه نورش را !!! ... چه سخت است ، فکرش را هم نمی کردم ، ديدن چقدر دشوار است . .... برای يافتن پاسخ و مهمتر از آن ، « برای ديدن » ، ادامه دادم ... ، با چشمهايم بازی کردم ، خيره شدم ، اما من هنوز نمی بينم ... آفتاب قصد سلام به مردمانی دگر را دارد و اين اتمام وقت من را نشان می دهد . من شکست خوردم ، من نديدم ، من کم آوردم ... اما نه !! ، من ديدم ، صبر کنيد ، من نابينا نيستم ... من بدرود نور را فهميدم ، من درود او به ديار ديگری را فهميدم ، من به پايان آغاز رسيدم ، من به آغاز پايان رسيدم ، من فهميدم که ديدن را بايد فهميد ، ... ... آری فردا به طلوع سلام می کنم ، نه از برای ديدن نورش ، بلکه از برای شنيدن سلامش ، و از برای درود به آنانی که بدرقه اش کرده اند به اميد امانت داری من ... من می بينم ... پارسا
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:32  توسط parsa |
|
||
|
|
آغاز 87 |
|
|
به نام خالق زيبايی
فراررسيدن نوروز باستانی و آغاز سال جديد را به همه ی شما دوستان خوبم تبريک عرض نموده و روزهايی سرشار از لبخند و شادمانی را برايتان آرزومندم . ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: امسال برخلاف نوروزهای پيش ، قبل از شروع سال ، حس خاصی نداشتم ، نميدونم چرا ، نه شاد بودم و نه ناراحت ! ... هيچ وقت فکر نمی کردم روزی بياد که سر سفره هفت سين نشسته باشم و بی تفاوت ترين لحظاتم رو تجربه کنم ... سال 87 اومد ، اميدوارم سال خوبی باشه ، سالی که توش بتونيم با تمام وجود شاد بودن رو حس کنيم ، سالی لبريز از صفا و محبت ، عشق و اميد و در يک کلام سالی پر از حس زيبای زندگی ... سالی که گذشت ، برای من پر از فراز و نشيب بود ، لحظات تلخ وشيرين ، لحظاتی که هيچ وقت نميتونم اونا رو از ياد ببرم ... . گونه هام با بوسه های اشکام ، خيس شدن ، گاه به نشان از خنده و گاه ... بعضی ها به رفاقت بدبينم کردن و بعضی ها نشون دادن که رفيق هنوز هم تو واژه های ما جای مقدسی داره ... عينکهای مختلفی رو برای ديدن دنيا امتحان کردم ، سياه ، سفيد ، خاکستری ، اما هرکاری کردم نتونستم رنگی ببينم ... ميخوام از خنده هام بگم !!! سخته ، خيلی سخت ... راستش تو اين سالی که گذشت ، از ته دل نخنديدم !! موفقيت های زيادی کسب کردم اما ... . دبير انجمن علمی رشته ی تحصيليم شدم ، به عنوان دانشجوی ممتاز و برگزيده ، به اتفاق ساير برگزيدگان از رئيس دانشگاهمون جايزه گرفتم ، انجمن اسلامی رو به کمک دوستام روح تازه بخشيديم ، اما .... علاوه بر عنايت خداوند ، تو اين سختی ها کسايی بودن که اگه حضورشون نبود ، الآن من هم نبودم ، از همه ی اين عزيزان بی نهايت سپاسگزارم ... می خوام از موضوعی حرف بزنم که هدف من تو نوشته هام و فعاليت های اجتماعيم بود و هست ، آره از سياست ... ولی چی بگم ، از کجا شروع کنم ؟ تو جامعه ای که ارائه ی نظر و بيان عقايد ، تبليغ عليه نظام و اقدام عليه امنيت ملی قلمداد می شه ، نگفته ، همه ی گفته ها خودشون بيان می شن ... انتخابات !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اين واژه ای بود که جديدن معناش عوض شده !! « با کسايی که ما براتون انتخاب کرديم آشنا بشين » !!!! باور کنيد نوشتن خيلی برام سخته ، وقتی اين همه بی عدالتی رو می بينم و در مقابل بی تفاوتی مسئولين و حتی خود مردم ... کسی پرسيد چرا سنتوری توقيف شد ؟؟!! چرا قبض های برق و گاز، با ارقام نجومی به دستمون رسيد ؟؟!! چرا قطبی سرمربی تيم ملی نشد !!؟؟ چرا دانشجويان ما به جرم حرف زدن ، اسير شدن ؟؟!! .... و صدها چرای ديگه . باور کنيد اين کشور با اين همه فرهنگ و پيشينه ، با اين همه شخصيتها ی متفکر و انديشمند و لايق ، بايد جايگاهی بسيار ارزشمند و والاتر از اين داشته باشه اما .... آرزوی من هم مثل همه ی اونايی که دلشون برای وطنشون می سوزه و اون رو عاشقانه دوست دارن اينه که :
« ايران ما ، همواره مايه ی افتخار مردمانش باشد » زنده باد هر آنکس که برای آبادانی و سربلندی ايران ، اين خانه ی پدری ، عاشقانه تلاش می کند . |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 11:5  توسط parsa |
|
||
|
|
|
|
|
در شگفتم که سلام آغاز هر ديداری ست ، ولی در نماز پايان است ... شايد اين بدين معناست که پايان نماز آغاز ديدار است ...
سلام ... |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 20:20  توسط parsa |
|
||
|
|
غربت |
|
|
غربت را نبايد در شهر غربت جستجو کرد ، همين که عزيزت ، تو و نگاهت را به ديگری فروخت ، تو غريبی .....
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 20:14  توسط parsa |
|
||
|
|
تسلیت |
|
|
به نام خالق آزادی قيام حسين و يارانش برای مبارزه با کسانی بود که در جامه ی دين و در پشت نام مقدس اسلام ، به ظلم و بی عدالتی پرداختند . زنده باد عدالت ، زنده باد نام بلند آزادی ، جاودانه باد نام سيد آزادگان جهان ، حسينِ فاطمه ( ع ) ... . ايام سوگواری سرور و سالار شهيدان ، حضرت امام حسين (ع) را به همه ی شما تسليت عرض می کنم .
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: انتخابات ... 24 اسفند ، صحنه ی رقابتی دگر ، اصلاحات و يا ... ؟ شايد اندکی برای نوشتن از پيروز اين ميدان زود باشد اما ، بايد برای پيروزی خويش تمام تلاشمان را انجام داده ، تا در روزهای نزديک به زمان برگزاری انتخابات بتوانيم با قاطعيت به سوءال فوق ، پاسخ دهيم ( و رساتر از هميشه بگوييم : اصلاحات ) . در اين مدت بسيار تلاش شد تا خاتمی عزيز به صحنه ی انتخابات کشانده شود ، اما او مانند هميشه و در کمال خونسردی واکنش نشان داده و بحث حضورش را در اين رقابت منتفی دانست . خيلی ها از اين بابت خرسند نشدند و از برای نيامدن او آه کشيدند ، آهی از سوز دل ، دلی که اين روزها خيلی هوای سالهای با خاتمی! را کرده است ... ، و بسياری نيز از نيامدنش شاد شدند . شادها دو گروهند ، گروه اول آنهايی هستند که چشم ديدن سيد خندان را ندارند ( تا کور شود هر آنکه نتواند ديد )، و گروه دوم ، آنهايی که معتقدند سيد بايد در مبارزه ی بزرگتر و در ميدانی که شکست رقيب لذت بخش تر است ، به صحنه بيايد . که بنده از شادهای گروه دوم بوده و اميدوارم آقای اصلاحات ، مرد آشنای تمدنها و سيد دوست داشتنی ما ، در آن روز ، شادمانيمان را افزون کند .
الهی ، بندگان دربند را ، بند بگشا ... |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 21:0  توسط parsa |
|
||
|
|
|
|
من هنوز نفس می کشم . . . |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 19:56  توسط parsa |
|
||
|
|
18 تیر |
|
|
سلام حدوداً 4 ماه که چيزی ننوشتم.راستش انگيزه ای واسه نوشتن نمونده . هرکاری که دوست دارن ، انجام ميدن و هيچ کس هم حرفی نمی زنه . به اتفاق هايی که تو اين مدت رخ داده کاری ندارم ، ولی حداقل فردا رو به احترام اونهايی که به خاطر ما جونشون رو از دست دادن ، بهترين زمان زندگيشون رو تو اوين سپری کردن ، از وطنشون جدا شدن و سخت ترين شکنجه ها رو تحمل کردن ، بيايم تو خيابونا . بيايم و بگيم ما هنوز زنده ايم و ما ميتونيم ... زنده باد عدالت ، زنده باد آزادی ، زنده باد 18 تير ... |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 11:4  توسط parsa |
|
||
|
|
و باز نوروز |
|
|
و باز نوروز ، و باز عيد و باز .... و چه زيبا تکرارهایی دگر ... ای کاش تکرار امسال من سرد نبود ... فرارسيدن نوروز ، اين يادگار کهن و آغاز بهار و شروع سال 1386 را به همه ی شما دوستان خوبم تبريک عرض می کنم . اميدوارم سالی سرشار از موفقيت ، سلامتی و شادی را در پيش روی داشته باشيد . هر روزتان نوروز، نوروزتان پيروز |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 15:56  توسط parsa |
|
||
|
|
برای احمد باطبی |
|
|
به نام خدای مهربان سلام بر احمد عزيزم سلام بر پرچمدار جاودانه شده ی جنبش نوين دانشجويی ايران پرچمی که نشانش، خون پاک يکی ازآنانی بود که نمی توانست ظلم ظالم را فرياد نزند ای مبارز شجاعی که تا امروز به همگان ثابت کرده ای که همچنان استوار و قدرتمند ، ايستاده ای ، بار ديگر « بايست »... از شرايط بد جسمانی تو خبرهايی به گوش می رسد آنان که دم از حقوق مردم ايران می زنند ، حق تو را خيلی خوب ادا کردند !!!!!!!! به اعدام محکومت کردند!!! اما پس از آن همه فشار به چاره ی ديگری انديشيدند آنان مرگ ذره ذره و آرام آرام تو را خواستار شدند !! اما آيا آن بی خردان به اين موضوع فکر نکردند که « جاودانه ها هرگز نمی ميرند » ؟ احمد عزيم ، وجودهمرا با سکوت تو نيز « عذابشان » می دهد . هر بار که عکس تاريخی تو را می بينند « عذاب می کشند » پس عذابشان ده ... برای سلامتی تو دست به دعا برداشته ايم و از آن يگانه ی هستی، تندرستی و بقای تو و تمام آزادی خواهان را آرزو کرده ايم . احمد باطبی ، تو و همسر آزاده ات هيچگاه تنها نخواهی بود . دوستتان داريم .
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 0:41  توسط parsa |
|
||
|
|
حق ما |
|
|
با خستگی هم می توان نوشت اما نه با شور و حالی که بايد ... ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: اين بار سخن از حق مسلم ماست کدام حق مسلم ؟! کدام حق؟؟؟!! حق من اين است که برای انديشه و افکارم ، برای آنچه که بدان اعتقاد دارم و بيانش را برخود واجب ، به افرادی که از منطق و انسانيت بويی نبرده اند پاسخگو باشم ؟؟ به افرادی که در پس پرده ای که خود به نام اسلام « ساخته اند» . به کسانی که می کُشند تا بمانند و نه از برای عدالت !! حال اين افراد ، که برای همه معرفی شده هستند دم از حق مسلم مردم ايران می زنند !!!!!!!!! چه انسانهای خوبی!!!!!!!!!!!!! چقدر به فکر مردم کشورشان هستند !!!!!!!!!! می گويند : ما از تحريم ترسی نداريم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هنوز فشارهای اصلی جهانی بر ما شروع نشده که وضع کشور به اينجا رسيده است .وای به حال روزی که فشارها شکل جدی به خود بگيرند . حال حق مسلم ما چيست ؟؟؟!!! بدست آوردن انرژی هسته ای به قيمت تنها شدن و قطع رابطه با تمام کشورهای دنيا ؟؟؟؟ آيا در چنين شرايطی بهتر نيست همچون کره ی شمالی با گرفتن امتيازاتی به نفع مردم و کشور، از برخی کارها دست بکشيم ؟؟؟ همه می دانند و ما هم خوب می دانيم ، ايران فقط به فکر انرژی صلح آميز نيست . َپس تسليم خواسته ی جهانيان شويد . وقتی آقايان بدون هيچ فکر و انديشه ای دم از نابود کردن برخی کشورها می زنند !!! دگر نبايد از جهانيان انتظار اعتماد داشته باشيم . آقايان ، اين بار تا دير نشده ( ماهی رو هر وقت از آب بگيری تازه است !) جام را بنوشيد ! |
||
|
2
نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 12:24  توسط parsa |
|
||
|
|
چه شب بدی |
|
|
سالروز شهادت سرور و سالار شهيدان ، امام حسين (ع) و ياران باوفايش بر تمام آزادگان جهان تسليت باد . """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" چه روزهای بدی ، خيلی بد . تقريباً امتحانای مشکلم تموم شده بود ، یرگشتم تا نفسی تازه کنم و برای امتحان آخر که از بقيه آسونتر بود ، خودمو آماده کنم . اما ... چه شبی بود اون شب . وقتی رسيدم تو خونه ، مثل قبل نبود ، آروم ، خيلی آروم . حتی صدای هميشگی يعنی تلويزيون هم به گوش نمی رسيد . قيافه ها عادی نبود . همه اينا که فقط تو چند دقيقه برام نمايان شده بود منو خيلی نگران کرد . تا اينکه سکوت شکست و بابام خبر از رفتن عزيزی رو از ميان ما داد که هنوزم باور نمی کنم . کسی که چند روزپيش ، کنارمون بود و همه خيلی دوسش داشتيم . اما افسوس ، صد افسوس که بعد از رفتن من ، اونم رفته بود اما نه مثل من ، اون رفت و ديگه هيچ وقت برنگشت و من برگشتم ... . خيلی غم بزرگی بود خيلی . الآن بعد از حدود 17 روز تازه يه خورده حالم بهتر شده . اون هميشه تو ياد وخاطر ما ميمونه ، هميشه . خدای خوبم ، عزيز سفر کرده ی ما رو در کنار عزيزان دشت کربلا قرار بده . روحش شاد . |
||
|
2
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 0:18  توسط parsa |
|
||
|
|
احمدی نژاد در بن بست |
|
|
به نام خدا سال نو ميلادی را به همه ی هموطنان مسيحی تبريک عرض می کنم . امروز پس از مدتی طولانی ، آمدم تا بگويم ، اکنون مردم ايران دريافتند که خاتمی گل بی بديلی بود که به رايگان از دستش دادند . امروز با تمام افتخار آمده ام تا بگويم ، سپاس خدای بزرگ را که ما مخالفان افکار و اقدامات بی منطق دولت نهم را سربلند و پيروز گردانيد . امروز با افتخار آمده ام تا بگويم همانطور که در همان روزهای آغازين نيز عرض کردم ، دولت احمدی نژاد ناکارآمد ترين دولت تاريخ ايران بوده و شخص احمدی نژاد نيز ضعيف ترين و بدترين ريیس جمهور ايران . حال اميدوارم با اوضاع کنونی که بسياری از همراهان احمدی نژاد او را تنها گذاشته اند ، او نيز به اشتباهاتش پی برده و يا کار را به افرادی که بايد ، واگذار کند و يا به خواست افرادی که صلاح مردم و کشورشان را می خواهند ، تن در دهد . |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 13:35  توسط parsa |
|
||
|
|
دل من |
|
|
مسلمانان مرا وقتی دلی بود که با وی گفتمی گر مشکلی بود بگردابی چو می افتادم از غم بتدبيرش امید ساحلی بود :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ ديگری ببينی و هزار بار ، خودت بشکنی و آروم زير لبت بگی : « گل من ، باغچه ی نو مبارک » . . . """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" چيه دلم گرفتی ؟ ، واسه چی داری گريه می کنی ؟ چيه دلم شکستی ؟ ، واسه کی داری گریه می کنی ؟ چيه دلم غريبی ؟ ، چی ديدی داری گريه می کنی ؟ ميگی گذاشته رفته، اونی که مثل نفس تو بود ميگی دلتو شکسته ، اونی که همه کس تو بود میگی ديدی نمونده پای همه حرفهايی که زده بود دل من می دونم داری ديوونه می شی اما باز بی خيالش دل من می دونم داری ويرونه می شی اما باز بی خيالش بابا بی خيالش . . . |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 14:54  توسط parsa |
|
||
|
|
بدرود رمضان |
|
|
رمضان رو با همه ی خوبيهاش ، بدرقه کرديم . خيلی سخت بود خداحافظی از اون روزهای پاک و ملکوتی . خداحافظی کرديم به اين اميد که از اون حال و هوا هيچ وقت بيرون نيايم ، به اين اميد که رمضان ما رو تنها نذاره . بايد به اومدن عيد خير مقدم می گفتيم، و گفتيم چون برای شادی رمضانيها اومده بود . تبريک و شاد باش من رو به مناسبت عيد سعيد فطر پذيرا باشيد ( هرچند يه خورده دير شده) . ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: الهی بنا به خواست و تفدير تو وجودی يافته ام که ارزشمند ترينش خواندی نهادیم بر جايگاهی که فرشتگانت در مقابلم به سجده افتادند پاک و مبرا بی گناه .... و اما امروز دگر آن نيستم که بودم ، دگری شده ام غريبه با بودنم ، پاک؟؟؟؟ بی گناه ؟؟؟؟؟؟ الهی به خويشم بازگردان به آن که می بايستی بودم و اما... خدای من ای بخشنده ترين بخشايندگان ببخشای مرا از منيت خويش نجاتم ده ، از بند بی بنياد ماديات رهاييم ده الهی اميد به رحمانيت تو تنها يادگار من از روزها بودنم است ، روزهايی که هنوز اين نشده بودم ، الهی به همين يادگار تو را قسم می دهم که هستم را ، آن کنی که بود و آن که تو می خواستی .... |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 18:26  توسط parsa |
|
||
|
|
آزادی موسوی خوئینی |
|
|
موسوی خوئینی آزاد شد !
زهره اسلامیان همسر مهندس موسوی خوئینی با اعلام این خبر گفت : همسرم سرانجام پس از 130 روز بازداشت غیرموجه، شامگاه شنبه 29/7/85 با قرار وثیقه یکصد و پنجاه میلیون تومانی و بهمراه یک کفالت معادل آن آزاد شد.
آزادی مهندس موسوی خوئینی رو به تمام دوستان مبارز این عزیز و به خانواده ی محترم موسوی خوئینی تبریک عرض می کنم .
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 13:41  توسط parsa |
|
||
|
|
شهادت علی (ع) |
|
|
آنانکه علی را خدای خود می دانند کفرش به کنار عجب خدايی دارند ايام شهادت حضرت اميرالمومنين علی ( ع ) را به تمام شما دوستان خوبم تسليت عرض نموده و اميدوارم بتوانيم تا حدودی راه آن حضرت را ادامه دهيم . اگرچه شايد هيچگاه نتوانيم علی وار زندگی کنيم ، اما بايد نهايت تلاش و سعی خود را به کار گيريم . ( خدايا تمام کسانی را که با نام اسلام و با نام علی و خاندانش ، به مردم ظلم کرده و می کتتد ، به سزای اعمالشان برسان . خدايا اين اشخاص شايسته ی کرم و بخشش تو نيستند . ) خدايا ما را از نوکران علی و تمام اهل بيت قرار ده . |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 13:17  توسط parsa |
|
||






