تبليغاتX
parsairani
parsairani
سیاسی , فرهنگی , علمی

جنبش سبز رمضان...
شبهای نوزدهم و بیست و سوم رمضان برابر با هجدهم و بيست و دوم شهريور در مهدیه تهران

شب بیست و یکم رمضان برابر با بيستم شهريور تجمع سراسری موج سبز با حضور کروبی و موسوی و با سخنرانی خاتمی در حرم امام

و در نهايت 28 رمضان برابر با 27 شهريور مصادف با روز قدس ، شركت در نماز جمعه هاشمی رفسنجانی در تهران و تظاهرات سراسری جنبش سبز در سراسر کشور

دبیرکل حزب اعتمادملی گفت: در روز قدس نیز بار دیگر قدرت مردم را خواهید دید..

از وبلاگ/prisonpapers.blogfa.com/

2 نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 2:11  توسط parsa | 

با تأسف فراوان ...

بي دادگاه امروز را ديدم، حجاريان در بند را ،شكستن استخوانهاي مقاومش را در زير فشار وحشيانه ي دژخيمان شنيدم…

     ظالمان ، به خود آييد…

           جور و ستم پايدار نيست…

                                    برايتان از صميم قلب متأسفم.

 

خبر افشاگري روزنامه نگار فلان كشور ، به استناد سخنان خانواده هاي قربانيان فلسطيني، از جنايت اسرائيل در فروش اعضاي شهداي فلسطيني را با حساسيت ويژه در رسانه اعلام مي كنند حال آنكه درد دل هاي قربانيان تجاوز در بازداشتگاه هاي خويش را دروغ و اعلام كنندگان اين خبر را مجرم مي دانند…

                واي بر شما، واي بر آناني كه مي دانند و خود را به ناداني زده اند…

2 نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 14:46  توسط parsa | 

سلام رمضان سبز

سلام

پيشاپيش فرا رسيدن ماه مبارك رمضان رو به همه ي  شما دوستان خوبم تبريك عرض مي كنم .

اميدوارم تو اين ماه ، كه همه ميتونن مهمون خدا باشن، يه مهموني خوب رو تجربه كنيم .

 

تو اين ماه ، و در حالي كه تو كشورمون با ظلم ظلامان زمان مواجه هستيم، دست دعا به سوي پروردگارمون دراز مي كنيم و از اون يكتاي بي همتا ، نابودي جلادان روزگار رو تقاضا مي كنيم. جلادان بي ديني  كه در پناه دين، به نابودي دين كمر بستن .

با سجاده هاي سبزمون تو مساجد و يا مراسم هاي مختلفي كه اجتماعاتي رو به وجود مياره، حاضر مي شيم و با نداي الله اكبر، ابه استقبال اذان و افطارها ميريم. تو شبهاي قدر، نشان سبز رو بدون ترس از اهريمن زمان و با تكيه بر معبود بي همتامون ،كه ميزبان ما تو اين ماهِ ، به دست مي بنديم و يا به تن ميكنيم و براي آزادي و  رهايي از چنگال مفسدان آلوده اي كه دين رو به نابودي نزديك كردن، دعا مي كنيم . براي نابودي اين قوم ظالمين دعا مي كنيم . براي بودن آنچه كه بايد باشد دعا مي كنيم  و براي نبودن آنچه كه نبايد باشد ...

 

                              استقلال،آزادي،جمهوري اسلامي

 

                                                                                   يا حسين ...

2 نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 14:43  توسط parsa | 

                                                                به نام خالق آزادي

پيش از هرچيز، شهادت مظلومانه ي فرزندان ايران عزيزمان را كه جز حق خويش، خواسته ي ديگري نداشتند و در اين چند روز اخير زير چكمه ي ظالمان زمان، به درجه ي رفيع شهادت در راه عدالت خواهي نايل شدند را به همه ي مردم ايران و خانواده هاي گرامي آن عزيزان تبريك و تسليت عرض مي نمايم .

25 خرداد، حماسه ي آزادي خواهان و عدالت خواهان و كساني كه در پي حق خويش به فاسدان و ظالمان گفتند، ما مي مانيم و اين ما هستيم كه مي توانيم .

به آنهايي كه ادعا مي كنند افراد حاضر و معترض، اندك هستند و آنها را به تماشاگران ناراضي يك مسابقه ي فوتبال تشبيه مي كنند مي گوييم، يادتان باشد روزگاري، صداي مردم ايران را، صداي نوار مي دانستند و همان ها ، با صداي همان نوارهايي كه مي پنداشتند، از پاي درامدند.....

اكنون و در اين مجالي كه پيش آمده، اتحاد و همدلي و نترسيدن از بي پشتوانه هايي كه مردم ايران را همچون خود بي خرد تصور كرده اند، رموز پيروزي ما خواهد بود، پيروزي حق بر نا عدالتي و دروغ، پيروزي خِرَد بر بي خردي و همانا ماندن آنهايي كه بايد در اين آوردگاهِ فرهنگ و تمدن دنيا بمانند ....

امروز 26 خرداد، در ميدان وليعصر حاضر خواهيم شد و در غم فراق همرزمان شهيدمان، به عده ي قليلي كه آورده مي شوند تا در برابر ما صف آرايي كنند و خود را حاميان احمدي نژاد معرفي كنند ، در كمال ادب و متانت درسي بزرگ مي دهيم.

ما مي توانيم چون «ما» هستيم و آنها در منيتِ خويش غرق خواهند شد .....

زنده باد آزادي، زنده باد عدالت، زنده باد مردم، زنده باد موسوي، زنده باد خاتمي، پاينده باد ايران

                                                                                                                         پارسا ايراني

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 16:46  توسط parsa | 

سلام

اينجا ايران است

كشوري سرشار از آزادي، فرهنگ و مبارزه با بدي ها

اينجا گلستاني است از گلستانهاي بهشت بر زمين

اينجا آبادگاهي است بر بلنداي گيتي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 و هزار علامت تعجب ديگر براي اين حرف ها.......

 

سرد و بي تفاوت،تنها ناظر بر احوال انتخابات بودم، خاتمي نيامده بود و تفكرات موجود ، نظرم را جلب نكرده بود اما با آغاز روزهاي تبليغات ، ابتدا ناخواسته، اما كمي بعد و با توجه به وضع موجود و احتمال بروز جريانهاي تند كوركورانه با آمدن دوباره ي محمود احمدي نژاد، تصميم گرفتم كه با تمام توان به عرصه ي تبليغات انتخاباتي وارد شوم و اين بار به خواست خويش براي كانديداي مورد نظر خاتمي،حزب مشاركت و خويش ، مشغول به انجام وظيفه شدم.

بسيار عالي پيش مي رفت، همه جا بوي گرم اتحاد و دوباره به ميدان آمدن، به مشام مي رسيد.

دلها ، سبز شده بود. انتقادها، در مسير جديد پيش مي رفت. موج، با رنگ زيباي سبزش، سياهي را بلعيده بود. مردم، نيروي اصلي موجود در جامعه بودند. وليعصر،ميرداماد،انقلاب، آزادي ، همه جا براي سبزها، محل گردهمايي شده بود، محلي براي گفتن نه به روزهاي تلخ احمدي نژاديسم .

حيدرنيا، ورزشگاهي كه در سبز ترين روزها، سبز ترين استاديوم پايتخت شد، «مصلي هم لغو بشه، موسوي اول مي شه» ، « مرگ بر ديكتاتور، چه شاه باشه چه دكتر» ، « آزادي انديشه، بي موسوي نميشه » و حرف هاي سبز ديگري كه همگي نشان از آمدن شوري جديد و انگيزه اي نو در ميان دلهاي پوسيده ي روزهاي قبل مردم و بخصوص جوانان بود....

به روزهاي آخر هفته نزديك شديم، « آخر هفته، احمدي رفته » ، « احمدي باي باي، احمدي باي باي ». چهارشنبه،20 خرداد 88، انقلاب تا آزادي همچون راه آهن تا تجريش، سبز مي شود. پنج شنبه ، آرامشي است در ظاهر ، دلها همچنان سرشار از شور و شوق كه البته نزديكي به روز 22 خرداد، در آنها اندكي استرس ايجاد كرده، استرسي كه روزهاي قبل در برخي از شعارها نيز به گوش مي رسيد: «اگر تقلب نشه، احمدي پنجم مي شه» ، « اگر تقلب بشه، ايران قيامت مي شه»...

پنج شنبه شب، 21 خرداد، ساعت 23، سرويس پيام كوتاه من مشكل دارد؟؟؟!!!!!، الو ، سلام .... ،خوبي؟ اس ام اس من مشكل پيدا كرده نميتونم مسيج بدم!. ‌ .... : نه بابا خط منم مشكل داره .

چند دقيقه بعد متوجه شدم كه خطوط ارتباط پيام كوتاه در سراسر كشور دچار مشكل شده است!!!

نگران مي شوم، اولين  زنگ خطر به صدا درآمد.

جمعه صبح،22 خرداد، روزي كه فكر نمي كردم تا آن حد برايم مهم شود، اما آمد و بسيار مهم هم شده بود . همچنان اس ام اس ارسال نمي شد. عصر جمعه، براي دادن رأي به مهندس مير حسين موسوي، به پاي صندوق آرا مي روم. اوضاع مرتب است، همه چيز خوب است، اما ناگهان زنگ خطر دوم به صدا در مي آيد، بسيج مأمور حفظ امنيت حوزه ي اخذ آرا شده است !!!!

ساعت22 ، خبري مي رسد، برخي از حوزه ها در را به روي مراجعين بسته اند، وقت رأي گيري تمام!!!!!!!!!!! ، و اين است زنگ خطر سوم.

ساعت 24، با دوستانم تماس گرفتم،‌تعدادي شهر كوچك آماري خلاف نظر من و دوستانم دارند، احمدي نژاد در آن حوزه ها رأي بيشتري آورده، مي گويند قابل پيش بيني بود. با دوستان ديگرم در تهران، شيراز، تبريز،سنندج و رشت حرف مي زنم، مير حسين با اختلاف چشم گيري پيروز شده است.

چند دقيقه ي بعد ، منبع بسيار مطلعي با من تماس گرفت، : « سلام، تبريك مي گم با اختلاف زياد پيروز شديم، مير حسين هم اين مطلب رو شخصاً تأييد كرده، خاتمي هم به اون تبريك گفت » .

خوشحال و سرمست از پيروزي بر جهل و دروغ، رفتم بيرون ، خبري نبود اما بوي پيروزي رو احساس كردم .

وقتي برگشتم، احمدي نژاد بر اساس اعلام ستاد انتخابات كل كشور، با كسب 68 درصد آرا، نفر اول بود . شوكه شدم، زبونم بند اومده بود، اينجا كجاست؟؟؟ اصلاً اين آرا مالِ چه شهراييه؟؟؟؟؟؟

ساعت چهار بامداد شنبه 23 خرداد، با همون حدود درصد آرا، احمدي نژاد،‌نفر اول بود. ديگه زنگ خطر نبود، بلكه خطر خودش اومده بود!!.

ساعت 10 صبح شنبه، قرار بود نتيجه ي نهايي اعلام بشه ، اما گفتن اين موضوع به تأخير افتاده. ساعت 13،‌تقريباً اعلام شد، اما خيلي جالب ، با همون درصد تفاوت آرا در اولين اعلام نتيجه ، احمدي نژاد اول مي شه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

موسوي ، خاتمي، كروبي، و ميليونها ايراني در شوك به سر مي برند. به اصطلاح آقايون مسئول برگزاري انتخابات، نحوه ي برگزاري و اعلام نتايج رو تأييد مي كنند. نتايجي كه بدون اعلام جزئيات حوزه هاي اخذ آرا اعلام شده و مهمتر از اون اينكه، در تمام نقاط ايران نوسان آرا يكسان بوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

« گفته بوديم اگر تقلب بشه ، ايران قيامت مي شه » .... 

با اين شعار، معترضين به نتايج انتخابات كه به پيروزي موسوي ، مثل خود او، اطمينان داشتن، ميان تو خيابونا،‌« موسوي موسوي، رأي منو پس بگير » ، نيروهاي انتظامي ، لباس شخصي ها، و نيروهاي انتظامي غير ايراني با بي رحمي تمام به مردم حمله مي كنن، اشك از چشمام جاري مي شه....

خاتمي كجاست، موسوي كجاست، اصلاً هاشمي كجاست؟؟؟؟؟؟؟؟

مي زنن، اما هنوز مقاومت مردم رو مي بينن.

دخترا و پسرا، پير و جوان، همه اومدن. سبز ها هنوز خودنمايي مي كنن و بايد همچنان نماد ما مخالفاي احمدي نژاد باشن .

امروز يكشنبه ، عده اي رو به بهونه ي جشن، جمع كردن تو وليعصر تا صداي سبز اعتراضِ به حق بخش تا به امروز خاموش جامعه رو دوباره خاموش كنن، اما ما خاموش نمي شيم .

دوستاي خوب مخالفِ احمدي نژاد، ما آرمانمون براندازي نبوده و نيست، ما قصدمون اصلاحِ ، اصلاح ساختارهاي آغشته به دروغ و نيرنگ، فريب و ريا، اصلاح آدمهايي كه هنوز به دو دو تا 10 تاي احمدي نژاد ايمان دارن!!!، اصلاح قانون گريزان سرشار از بي ادبي ، و ساختن جامعه اي پر از سپيدي، راستي و درستي، ايجاد فضاي سبز انديشيدن و بيان انديشه ها .

پس به دور از چند دستگي و با اتحادي همچون روزهاي سبز تبليغات، اين بار براي گرفتن حق خويش به اعتراض خواهيم پرداخت و در اين راه ترس را از خانه ي دل خويش بيرون مي رانيم. با نماد هاي سبز در كنار هم ، دست در دست هم به جلو پيش مي رويم.

و به احمدي نژاد هشدار مي دهيم، كه نماد هاي سبز ما، براي ما ست و اين نماد برازنده ي انسانهاي فريب كار و رياكاري همچون تو و هم فكران تو نبوده،نيست و نخواهد بود. پس ما سبزها، مخالف تو و تفكر تو خواهيم ماند و تو خود را با انداختن شال سبز و استفاده از اين نماد مقدس، موجب ايجاد جريان هاي تفرقه در ميان ما نخواهي شد.

                           

                                                                                   حق همواره پيروز است ...

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 19:0  توسط parsa | 

88 ...

باسلام

آغاز سال جديد خورشيدي و نوروز باستاني 1388 را به همه ي شما دوستان عزيز تبريك عرض نموده و سالي سرشار از موفقيت و سلامتي را برايتان آرزومندم.

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

خاتمي رفت، يك جمله ، هزاران تفسير!!!!

از آمدنش خوشحال بودم اما نگران ، اما اكنون ناراحت نيستم كه رفت زيرا كه او با اين رفتن ، هيچگاه نمي رود ...

2 نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 13:35  توسط parsa | 

سلام آقا محمد...

سلام

خوش آمدي سيد...

 

اين روزها همه از آمدنت حرف مي زنند.بعضي خوشحال مي شوند، بعضي خشمگين و ديگري برايش فرقي ندارد...

نمي دانم شاد باشم يا نه؟! خوشحالم كه آمده اي ، اما مي ترسم سيد...

نه از شكست،چرا كه تو پيروزي حتي اگر نخواهند اما از چيزهاي ديگر مي ترسم.

اوضاع سياسي،اقتصادي و مديريتي در بدترين شرايط به تو سپرده خواهد شد.فكرش را كرده اي حتماً...

براي شب انتخابات چه ،چاره اي انديشيده اي كه نخوابي؟؟!!!!

تو براي ما آمده اي و ما براي تو مي آييم سيد.

از روزي كه رفته اي، هيچگاه ديگري را به جايت قبول نكرده ام و به همين دليل براي دوباره آمدنت تمام تلاشم را خواهم كرد اما سيد اين بار چگونه آمده اي؟؟با دستي باز يا نه باز مي خواهي  مدارا كني؟؟؟...

در ميان اجتماعي از سوالات كه ذهنم را مشغول كرده فقط به يك اميد خوشحالم،

كه باز آمده اي....

                                       خاتمي عزيز ، خوش آمده اي....

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 12:55  توسط parsa | 

كوچه هاي خاطره...

به نام جاودانه ي بي نظير

 

در ميان كوچه هاي خاطره سفري مي كنم . چه بزرگ شده است شهر خاطرات من .

كوچه هاي قديمي رنگ و بوي خاص خود را دارند و در اين كوچه هاي تازه بنا شده ، چه شكوفه هاي زيبايي بر درختان روييده است .

گذر آغاز شده ، من ِغمگين به نظاره مشغول ، نظرم را مي دزدد ، خانه اي زيبا و كمي كهنه ، همچنان همچون قبل ،‌دري دارد سبز ، و به ديوارش برگها آويزان ، بوي گل خانه را رنگ زده ، آسمانش آبي و ستاره ، فرش حوضش شده در شب .

باغچه اش ژر رونق و گلي آنجا به ظرافت مي رقصد ، به نواي ملكوتي باد ...

به سلامي از دور ، قصد ژرسيدن حالش كردم ، اما ...

                 نشناخت انگار مرا ،‌پير شده ام يعني ؟؟!!...

گل من در باغچه ي خاطره ها ، در نبود غم و اندوه زمانه ، نشنيده است كه پيري چيست ...

و نمي داند شايد ، باغبان روزي ، با زمين جنگيد و به خاك آموخت كه بايد گل ِ او را

      نهدش  بر سر و تاجش خواند ..

 ونمي داند شايد ، آنكه ناظر به نگاهش شده است باغبانش بوده ،

                                        تا كه شايد دهدش رخت جواني  به سلامي از عشق...

 

 

                                                                                                                          زاهد.ح

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 12:51  توسط parsa | 

سلام

با سلام به همه دوستان خوبم

نوشتن كاريست دشوار براي آنان كه نوشتن نمي دانند، مي دانم اما چه كنم كه انجام كارهاي دشوار را دوست دارم !!!

قبل از هر چيز از همه دوستاي گلم كه مطالب پر از اشتباه من رو مطالعه مي كنن و نظر خودشون رو بيان مي كنن تشكر مي كنم، مخصوصاً دوستاي خوب دانشگاهيم.

قبول دارم انتقاد نبايد با توهين همراه باشه و قبول دارم بهترين انتقاد، انتقادي كه همراه با پيشنهاد جهت برطرف كردن مشكلات باشه، اما من از كسي انتقاد مي كنم كه شايسته هيچ احترامي نيست!، كسي كه من از اون انتقاد مي كنم و يا به قول شما بهش توهين مي كنم،در جبهه ي مقابل من قرار داره و من براي تخريب اون هر كاري مي كنم .

من از دروغ متنفرم، از دروغگو متنفرم، من از جانيان بي احساس متنفرم، از جنايتكاران متنفرم، من از ظالمان مظلوم نما متنفرم ،....

بازم بگم؟؟!!

من از اين شخص كه ميهن من رو به بدترين روزهاش كشوند، متنفرم .

من عاشق ايرانم، عاشق آرامش و عدالت در سايه ي ايمانم و نه جنايت در سايه ي دين .

ايران در پناه اسلام و ساير اديان بايد بهترين كشور دنيا باشه، اين هدف من و آرزوي من در تمام زندگيم هست و خواهد بود و براي تحقق اون هميشه تلاش مي كنم و حتي در پاره اي از اوقات توهين هم ميكنم ، توهين به اونهايي كه نمي خوان ايران براي ايرانيان باشه .

( ببخشيد اگه تند نوشتم)

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 13:22  توسط parsa | 

احمدي نژاد

به اصطلاح سخنراني محمود احمدي ن‍ژاد در سازمان ملل متحد

 احمدي نژاد كه به عنوان رييس جمهور ايران براي شركت در نشست سالانه ي سران عضو سازمان ملل به كشور آمريكا سفر كرده بود ، ديروز در اين سازمان به بيان مطالب خويش پرداخت .

 

اين تيتر خبرگزاريهاي بسياري در دنيا بود . اما آيا تفاسير آنها را نيز بررسي كرده ايد؟؟!!!

 

به گزارش خبرگزاري هاي مستقل !!!! داخلي ، كه اين سخنراني بسيار روشن گرانه و كارساز و در جهت تبليغ مباني متعالي ديني و سياست خارجي ايران قلمداد شده است .

 

اما اندكي تأمل در خطابه هاي اين مرد كوچك به همگان نشان مي دهد كه اين شخص به عنوان يك فرد بي خرد همچون هميشه، جز انشايي بسيار ضعيف چيز ديگري براي گفتن نداشت .

 

آقاي محترم ، آنجايي كه شما حضور داشتيد ، سازمان ملل متحد و مخاطبان شمارهبران، سياست مداران ،روزنامه نگاران،متفكران ومردم دنيا بود و نه روستاهاي دور افتاده و نه حسينيه ي جماران و در محضر افراد ذوب در ولايت !!!

 

آقاي محترم ، بارها گفته ام و باز نيز اشاره مي كنم ، من به عنوان يك ايراني يه مليت و فرهنگ و دين آميخته با اين فرهنگ اصيل مي بالم، و اجازه نمي دهم كشورم به دست اشغالگران خارجي دچار تغيير شود و به اهداف خويش دست يابد و يا واضح تر بگويم من با انقلابي به پشتيباني غرب و شرق مخالف بوده و معتقدم اين نظام با تغييراتي اساسي وبنيادين، به دست مردم خويش، مي تواند بهترين نظام و يك الگوي جهاني باشد .

 

اما متأسفانه امروز حضور افرادي همچون شما(احمدي نژاد) و دوستانتان ، جهانيان را به اين كار تحريك مي كند .

 

شما به عنوان نماينده ي ايران در اين اجلاس حضور داشتيد و نه نماينده ي عراق ، افغانستان، گرجستان و هووي ملت ايران يعني فلسطين...

 

احمد باطبي همچون شما نيست،كه به خون انسانها، به واسطه ي كينه و گاهاً ترس ، تشنه باشد . شما كه دم از آزادي مي زنيد، شما كه ادعا مي كنيد ايران به دست مردمانش اداره مي شود ، چرا از حضور اين خبرنگار جوان اما مطلع ،در جمع خبرنگاران حاضر در كنفرانس خبري و احيانا ًطرح سوالاتي بي پروا، و روشن گرانه ي اذهان عمومي و مجامع سياسي دنيا توسط ايشان ، ترسيديد ؟؟؟؟؟

 

آقاي احمدي نژاد، واقعاً عدالت را مي فهميد؟؟؟!!! ، آزادي را مي شناسيد؟؟؟؟!!!

 

دروغ و فريب مردم تا به كي ؟؟

 

از جوانان ايران خجالت نكشيدي ؟؟؟

 

از دختراني كه به جرم پيدا بودن ذره اي از گيسوانشان، در بند جلادان و ظالمان هم پيمان تو ، زير شكنجه خون اسفراغ كردند، عصمتشان لكه دار شد ، آه و فرياد كشيدند ، خجالت نشيدي ؟؟؟

 
مرد محبوب من ، سيد خندان ، خاتمي عزيز حضورش در آنجا مايه ي فخر و سرافرازي ملت ايران بود ، اما تو ....!!!!

 

آقاي احمدي نژاد ، جيب مردم ايران خاليست ، شكمها گشنه ، دهانها بسته و هراسان از فريادحق خواهي، حال از فقر و اوضاع بد مردم و نبود دموكراسي وآزادي در كشورهاي ديگر سخن

 

 مي گويي؟؟؟

 

تو كيستي ؟؟؟؟ از آمدن امام زمان(عج) سخن مي گويي ؟؟ از طلوع عدالت مهدي، از فخر بشر ؟؟؟

 

مردك تو از دشمنان آقايي ، مردم ايران به آمدن حضرت اميدواراند تا تو و امثال تو را در محكمه ي الهي آن امام عدل گستر ببينند...

 

افسوس كه تو به عنوان نماينده ي من ايراني در يك سازمان بين المللي سخن مي گويي....

 

نمره ي انشا هايت صفر است، آقاي حمدي نژاد.

 

آقا،مرد ايران آني نيست كه تو در آينه ات مي بيني، آن ، احمدي نژاد است و نه ملت ايران ...

 

زنده باد ايران، زنده باد دين جاويدان محمد و خاندانش، زنده باد اديان، زنده باد آزادي، زنده باد انسان، زنده باد حق و حق خواهي

 

زنده نباد دروغ، فريب، حيله، نيرنگ، ريا، افكار پليد، و زنده نباد آنكه انسان نماست و تهديد ماهيت انساني ...

2 نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 2:14  توسط parsa | 

كمك..
لطفاً دست مرا بگيريد،
         من در حال غرق شدن هستم ...


2 نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 2:44  توسط parsa | 

با گراميداشت شبهاي پر فضيلت قدر وعرض تسليت به مناسبت ايام سوگواري اميرامؤمنين، حضرت علي (ع) ، از همه ي شما بزرگواران روزه دار و مهمانان خداوند منان در ماه مبارك رمضان، التماس دعا داشته و آرزومنديم تمام آنهايي كه به درگاه معبود يكتا پناه برده اند ، به حاجات خير خويش دست يابند .

 

يا علي دستم بگير...

2 نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 1:58  توسط parsa | 

يا علي

با گراميداشت شبهاي پر فضيلت قدر وعرض تسليت به مناسبت ايام سوگواري اميرامؤمنين، حضرت علي (ع) ، از همه ي شما بزرگواران روزه دار و مهمانان خداوند منان در ماه مبارك رمضان، التماس دعا داشته و آرزومنديم تمام آنهايي كه به درگاه معبود يكتا پناه برده اند ، به حاجات خير خويش دست يابند .

 

                                        يا علي دستم بگير...




                                           فزت و رب الكعبه


چونكه شب طي شد علي مرتضي 

                                      آن به شب عابد به روز اندر وغا
با زبان روزه شد سوي خدا 

 رفت در محراب عشق ذوالجلا

چونكه او اندر ركوع آمد دريغ 

 نصف شد فرق علي با ضرب تيغ

خون چو جاري گشت از شير خدا

 داد علي بر مـردم كـوفه نـدا

اين چه بازي بود و اين چه شعبده

 إنـى فـُزْتُ وُرَبِّ الـكـَعـْبـَه

مردم آندم بر سر او ريختند 

                                         در ميان جمع عاشقانش سوختند

مرد مردان پور عمران شير حقّ 

 او كه مانندش نبود ا نـدر سبق

او كه شبها در نماز و ياد او 

 غرق مي شد همچو آهن در سبو

عاشق حق، چاره ساز ديگران 

 كشته ي جهل و عناد دشمنان

 

   

                                                                                                              سيد امير امامي

                                                                                                                  « فنا »

2 نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 1:35  توسط parsa | 

دل نوشته

 

در اين كوير خسته ، دلم چه سخت گرفته است

                   همسفر در ميان راه ، مرا چه غريبانه تنها گذاشت ...

           هرچه پيش مي روم ، نبودش به نابودي نزديكترم مي كند .

 اينجا همه چيز آني است كه من نمي خواهم ...

       سكوت، نبود ِ صدا نيست ، خنده صدايي است كه فراموش شده است ...

   پيشاپيشِ نگاهم ، پيشي مي بينم كه نمي خواندم به پيش ، اما به پيش مي روم ،

            فقط به يك اميد ،

 پيشاپيش ، همان پيش از اينم باشد ....

                        

 زاهد.ح

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 چه دردناك است ، 

 آسمان براي خنديدن لاله ها ،

                                                              گريه مي كند ...

 

                                                                                     زاهد.ح

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 لبخند ، رفيق نيمه راهِ كسي است

                                كه اشك را نمي فهمد ...


 زاهد.ح

 

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 2:33  توسط parsa | 

سلام ..


سلام اي بهانه ي ماندنم در زمين اين بازي

                                          نقش آفرين يك شريك و همبازي

 سلام اي كه دلم را تويي كليد هر رازي


                                            خنده بر لبان مرا تو يك نفر سازي


                                                      زاهد .ح



  

2 نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 1:43  توسط parsa | 

فهميدن...

 كاش انسان در لا به لاي فهميدنش،

                         مي فهميد كه نمي فهمد ...

  زاهد.ح





2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 3:13  توسط parsa | 

سلام بر

سلام بر رمضان

               سلام بر ماه مهماني خداوند
                                سلام بر ماه طلوع دلهاي مؤمنان
                                                  سلام بر ماه خوب فرصت ها

                          فرارسيدن ماه پر بركت رمضان بر شما مبارك باد

2 نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 2:38  توسط parsa | 

علی تنهاست
 

 از کسی سخن می گويند که سالهاست همچون بيگانه ها می خواهند فراموشش کنند و در ذهن ها نيز نامی از او به جا نماند ، آری اين روزها در رسانه ملی از بزرگ مردی سخن گفتند که دراين زمانه چه تنهاست ، تعجب کردم اما ...

 

باز 29 خرداد و باز روزی که نمی دانم چه کنم و چه بگويم  ...

يه روز  دير شده اما خيلی دير نيست !

 

سالروز درگذشت شهادت گونه ی استاد فرزانه ، روشنفکر با ايمان ، دکتر علی شريعتی را گرامی

  می داريم .

                  باشد که ابتدا او را بشناسيم و سپس تلاش کنيم تا پيرو راهش باشيم ...

 

     

 

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 21:19  توسط parsa | 

خاطره

انديشه تو، قامت توست

با قامت کوتاه، از درون بيرون را و از بيرون درون را نمی توان ديد ...

 

 

                                                                               يک خاطره

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

در آن نوبت که بندد دست نيلوفر

                          به پای سرو کوهی دام

                                               گرم يادآوری يا نه

                                                             من از يادت نمی کاهم ...

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 22:21  توسط parsa | 

بدرود با دانشگاه

به نام يکتای بی همتا

 

سال آخر دانشگاه ، ماه آخر ، هفته آخر ، روز آخر ، ساعت آخر....

چقدر آخر ، تمام ، پايان ، و هزاران خاطره ...

تلخ ، شيرين ، زيبا و گاه .....

 

گذشت ، به همين سادگی 4 سال گذشت ، جوان 19 ساله اکنون 23 سال دارد ، نمی دانم هنوز از جوانی در وجودم خبری هست يا نه ؟؟؟!!!!

روز اول دانشگاه را هيچگاه از ياد نخواهم برد ، ساعت 8 صبح ، کلاس فيزيک 1 ، استاد .....، گفته بودند بايد قبل از استاد در کلاس حاضر باشم ، مرتب و آماده ، يک دانشجو شده بودم !!! ، ساعت 7:30 در کلاس 248 دانشکده فنی نشسته و منتظر آمدن استاد بودم .  چه روزی بود آن روز...  .

روز آخر دانشگاه را نيز هيچ گاه از ياد نخواهم برد ، 12 خرداد 87 ، دانشکده آنسانی ، دفتر کانون .....، دوستانی که دير به دستشان آورده بودم اما احساس می کردم سالهاست درکنارشان بوده ام ، ساعت 6:30 بعد از ظهر ، از اردوی پايانی دانشگاهمان بازگشته بوديم ، همه اندوهی در نگاهمان بود ، امان از اين دل که چه بی طاقت است ، تاب نياورد ، اشکها بودند که از آن لحظه به بعد خود نمايی می کردند ...

نتوانستم دوام بياورم ، اما خود را نيز کنترل می کرم ، در ميان بغض و اشکهای پنهانم ، ديگران را دلداری می دادم ، اما وای از درون من که داشتم منفجر می شدم ...

آری گذشت ، برای من روزهای دانشگاه پر بود از خاطره ، تک تک لحظه هايش را دوست دارم ، دلهره امتحانات که البته هنوز يکی از آنها در اين روزها برايم باقی مانده ، شيرينی نمره های لب مرز و مزه ی تلخ افتادن ها ( که البته يک بار تجربه اش کردم ) ...

دير رسيدن ها ، ترس از مشروطی ، ....

و هزاران خاطره ای که ذهن من همچون لوحی تمام آنها را ثبت کرده .

 

در اين روزهای پايانی ، آنچه که بر غمم افزود ، غم خواهر نازنينم بود که هنوز نيز رنجم می دهد ، طاقت ديدن اندوهش را ندارم ،  مدتی است به چشمانش نگاه نمی کنم ...

 

با احساسی عجيب به دانشگاه بدرود می گويم به اميد روزی که بگويند بازگرد ، ارشد قبول شده ای!!!!!!

 

اين رسم روزگار است که سلام ها مقدمه ای هستند برای خداحافظی....

 

خداحافظ روزهای خوب دانشگاه

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 22:29  توسط parsa | 

هوالباقی

            هوالباقی

 

 

                    

 

اين روزها چقدر تاريک است ...

در ميان خستگی خويش از زمانه ، آن چه بر حجم اندوهم افزود ديدن رخت عزا  بر تن يگانه خواهرم بود ، چشمانم به سنگينی اشکهايش نگريست ، ديگر چيزی نديدم ...

سياهی تنها رنگی بود که فهميدم ، کاش نبودم ، کاش خواهرم را هيچگاه در عزای عزيزش نمی ديدم ...

به اشکهای پاکش سوگند که برای دوباره خنديدنش جانم را هم فدا می کنم ...

 

تقديم به خواهر خوبم :

مهربانترين من ، چشمهای اندوهگينت برای من دنيای غم شده است ، غم درونم را به باد سپرده ام و غمت را به جان می خرم

تا غمی در وجودت  نماند ...

تا ابد دوست می دارمت ...

 

                      

2 نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:44  توسط parsa | 

مبر ز موی سپيدم گمان به عمر دراز

  جوان به حادثه ای پير می شود گاهی

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

آنگاه که درميابی طلوعی را که ناظرش بوده ای ،

  برای ديگريست ،

 

     غروب را می فهمی ...

 

 زاهد .ح




 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:43  توسط parsa | 

طلوع

چشمهايم را پس از طلوع آفتاب می گشايم ، به ديدن عادت می دهم ، به نور ، به فهميدن آنهايی که می درخشند ، به فهميدن بازتابها ...

بر می خيزم ، چشمها از من نشانی آنها را می خواهند ، تأملی می کنم ،  کجايند ؟؟!!

« بگرديد ، اين وظيفة شماست که آنها را بيابيد ! »  ، اين پاسخ من است  به سوالی که خويش نيز جوابش را نمی دانم !!...

حال که من کم آورده ام ، بايد برای يافتن پاسخ جستجو کنم ...

 همچون روزهای قبل آمادة رفتن می شوم ، اما متفاوتم ، امروز می روم تا ببينم ، بيابم ، و در يک جمله « کم نياورم  » !!.

  ؛ کجا ؟؟!!  بايد ابتدا بياموزی که ببينی !

من که می بينم !!

  ؛  نه تو نمی بينی ، اين چشمان تو هستند که اطراف را می فهمند ، جسمها را می يابند و ...

پس چه کنم ؟؟؟!!

  ؛  «  ببين  » ...

ديدم ، ديدم ،  من نور خورشيد را ديدم !!

وای تو چقدر باهوشی!!!!!!

تو نمی بينی ، تو بايد ابتدا خورشيد را ببينی ، نه نورش را !!! ...

چه سخت است ، فکرش را هم نمی کردم ، ديدن چقدر دشوار است .

....

برای يافتن پاسخ و مهمتر از آن ،  « برای ديدن »  ،  ادامه دادم ... ، با چشمهايم بازی کردم ، خيره شدم ،   اما  من هنوز نمی بينم  ...

 

آفتاب قصد سلام به مردمانی دگر را دارد و اين اتمام وقت من را نشان می دهد .

  من شکست خوردم ،  من نديدم ، من کم آوردم ...

اما نه !! ، من ديدم ، صبر کنيد ، من نابينا نيستم ...

من بدرود نور را فهميدم ، من درود او به ديار ديگری را فهميدم ،

من به پايان آغاز رسيدم ، من به آغاز پايان رسيدم ،

من فهميدم که ديدن را بايد فهميد ، ...

...

آری فردا به طلوع سلام می کنم ، نه از برای ديدن نورش ، بلکه از برای شنيدن سلامش ، و از برای درود به آنانی که بدرقه اش کرده اند به اميد امانت داری من ...

 

                          من می بينم ...

                                                                                            پارسا

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:32  توسط parsa | 

آغاز 87

به نام خالق زيبايی

 

 

 

فراررسيدن نوروز باستانی و آغاز سال جديد را به همه ی شما دوستان خوبم تبريک عرض نموده و روزهايی سرشار از لبخند و شادمانی را برايتان آرزومندم .

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

امسال برخلاف نوروزهای پيش ، قبل از شروع سال ، حس خاصی نداشتم ، نميدونم چرا ، نه شاد بودم و نه ناراحت ! ...

هيچ وقت فکر نمی کردم روزی بياد که سر سفره هفت سين نشسته باشم و بی تفاوت ترين لحظاتم رو تجربه کنم ...

سال 87 اومد ، اميدوارم سال خوبی باشه ، سالی که توش بتونيم با تمام وجود شاد بودن رو حس کنيم ، سالی لبريز از صفا و محبت ، عشق و اميد و در يک کلام سالی پر از حس زيبای  زندگی ...

 

سالی که گذشت ، برای من پر از فراز و نشيب بود ، لحظات تلخ وشيرين ، لحظاتی که هيچ وقت نميتونم اونا رو از ياد ببرم ... .

گونه هام  با بوسه های اشکام ، خيس شدن ، گاه به نشان از خنده و گاه ...

بعضی ها به رفاقت بدبينم کردن و بعضی ها نشون دادن که رفيق هنوز هم تو واژه های ما جای مقدسی داره ...

عينکهای مختلفی رو برای ديدن دنيا امتحان کردم ، سياه ، سفيد ، خاکستری ، اما هرکاری کردم نتونستم رنگی ببينم ...

ميخوام از خنده هام بگم !!!  سخته ، خيلی سخت ...

راستش تو اين سالی که گذشت ، از ته دل نخنديدم !! 

موفقيت های زيادی کسب کردم اما ... .  دبير انجمن علمی رشته ی تحصيليم شدم ، به عنوان دانشجوی ممتاز و برگزيده ، به اتفاق ساير برگزيدگان از رئيس دانشگاهمون جايزه گرفتم ، انجمن اسلامی رو به کمک دوستام  روح تازه بخشيديم ، اما .... 

علاوه بر عنايت خداوند ، تو اين سختی ها کسايی بودن که اگه حضورشون  نبود ، الآن من هم نبودم ، از همه ی اين عزيزان بی نهايت سپاسگزارم ...

 

می خوام از موضوعی حرف بزنم که هدف من تو نوشته هام و فعاليت های اجتماعيم بود و هست ، آره از سياست ...

ولی چی بگم ، از کجا شروع کنم ؟ تو جامعه ای که ارائه ی نظر و بيان عقايد ، تبليغ عليه نظام و اقدام عليه امنيت ملی قلمداد می شه ، نگفته ، همه ی گفته ها خودشون بيان می شن ...

انتخابات !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اين واژه ای بود که جديدن معناش عوض شده !! « با کسايی که ما براتون انتخاب کرديم  آشنا بشين » !!!!

باور کنيد نوشتن خيلی برام سخته ، وقتی اين همه بی عدالتی رو می بينم و در مقابل  بی تفاوتی مسئولين و حتی خود مردم ...

کسی پرسيد چرا سنتوری توقيف شد ؟؟!!

               چرا قبض های برق و گاز، با ارقام نجومی به دستمون رسيد ؟؟!!

               چرا قطبی سرمربی تيم ملی نشد !!؟؟

              چرا دانشجويان ما به جرم حرف زدن ، اسير شدن ؟؟!!     ....  

                                                                                        و صدها چرای ديگه .

باور کنيد اين کشور با اين همه فرهنگ و پيشينه ، با اين همه شخصيتها ی متفکر و انديشمند و لايق ، بايد جايگاهی بسيار ارزشمند و  والاتر از اين داشته باشه اما ....

 

آرزوی من هم مثل همه ی اونايی که دلشون برای وطنشون می سوزه و اون رو عاشقانه دوست دارن اينه که :                              

                             

                                          « ايران ما ، همواره مايه ی افتخار مردمانش باشد »

 

                  زنده باد هر آنکس که برای آبادانی و سربلندی ايران ، اين خانه ی پدری ، عاشقانه تلاش می کند .

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 11:5  توسط parsa | 

در شگفتم که سلام آغاز هر ديداری ست ،

                              ولی در نماز پايان است ...

                   شايد اين بدين معناست که پايان نماز آغاز ديدار است ...

                                                                                                

                                         سلام ...

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 20:20  توسط parsa | 

غربت

غربت را نبايد در شهر غربت جستجو کرد ،

       همين که عزيزت ، تو و نگاهت را به ديگری فروخت ،

                                                                                 تو غريبی .....

 

 

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 20:14  توسط parsa | 

تسلیت

به نام خالق آزادی

 

قيام حسين و يارانش برای مبارزه با کسانی بود که در جامه ی دين و در پشت نام مقدس اسلام ، به ظلم و بی عدالتی  پرداختند .

زنده باد عدالت ، زنده باد نام بلند آزادی ، جاودانه باد نام سيد آزادگان جهان ،

حسينِ فاطمه ( ع ) ...  .

ايام سوگواری سرور و سالار شهيدان ، حضرت امام حسين (ع) را به همه ی شما تسليت عرض

می کنم .

 

                             

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

انتخابات ...

 

24 اسفند ، صحنه ی رقابتی دگر ، اصلاحات  و يا ... ؟

شايد اندکی برای نوشتن از پيروز اين ميدان زود باشد اما ، بايد برای پيروزی خويش تمام تلاشمان را انجام داده ، تا در روزهای نزديک به زمان برگزاری انتخابات بتوانيم  با قاطعيت به سوءال فوق ، پاسخ دهيم   ( و رساتر از هميشه بگوييم : اصلاحات ) .

در اين مدت بسيار تلاش شد تا خاتمی عزيز به صحنه ی انتخابات کشانده شود ، اما او مانند هميشه و در کمال خونسردی واکنش نشان داده و بحث حضورش را در اين رقابت  منتفی دانست . خيلی ها از اين بابت خرسند نشدند و از برای نيامدن او آه کشيدند ، آهی از سوز دل ، دلی که اين روزها خيلی هوای سالهای با خاتمی!  را کرده است ... ، و بسياری نيز از نيامدنش شاد شدند .

شادها دو گروهند ،  گروه اول آنهايی هستند که چشم ديدن سيد خندان را ندارند ( تا کور شود هر آنکه نتواند ديد )، و گروه دوم ، آنهايی که معتقدند سيد بايد در مبارزه ی بزرگتر و در ميدانی که شکست رقيب لذت بخش تر است  ، به صحنه بيايد .

که بنده از شادهای گروه دوم بوده و اميدوارم آقای اصلاحات ، مرد آشنای تمدنها و سيد دوست داشتنی ما ، در آن روز  ،  شادمانيمان را افزون کند .

 

                       

 

                               الهی ، بندگان دربند را ،  بند بگشا ...

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 21:0  توسط parsa | 

                        

                                               من هنوز نفس می کشم  . . .

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 19:56  توسط parsa | 

18 تیر

سلام

 

حدوداً 4 ماه که چيزی ننوشتم.راستش انگيزه ای واسه نوشتن نمونده .

هرکاری که دوست دارن ، انجام ميدن و هيچ کس هم حرفی نمی زنه .

به اتفاق هايی که تو اين مدت رخ داده کاری ندارم ، ولی حداقل فردا رو به احترام اونهايی که به خاطر ما جونشون رو از دست دادن ، بهترين زمان زندگيشون رو تو اوين سپری کردن ، از وطنشون جدا شدن و سخت ترين شکنجه ها رو تحمل کردن ، بيايم تو خيابونا . بيايم و بگيم ما هنوز زنده ايم و ما ميتونيم ...

 

زنده باد عدالت ، زنده باد آزادی ، زنده باد 18 تير ...

2 نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 11:4  توسط parsa | 

و باز نوروز

و باز نوروز ، و باز عيد و باز ....

 

و چه زيبا تکرارهایی دگر ...

ای کاش تکرار  امسال من  سرد نبود ...

 

فرارسيدن نوروز ، اين يادگار کهن و آغاز بهار و شروع سال 1386 را به همه ی شما دوستان خوبم تبريک عرض می کنم . اميدوارم سالی سرشار از موفقيت ، سلامتی و شادی را در پيش روی داشته باشيد .

هر روزتان نوروز، نوروزتان پيروز

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 15:56  توسط parsa | 

explorer blog

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
Time:
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: parsa irani